مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)

176

گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)

خشك پديد « 1 » آيد . و قولنج كه به سبب بادى غليظ « 2 » يا ثفلى خشك باشد « 3 » ، اول رودهء اعور « 4 » ممتلى گردد و سپس امتلا به رودهء قولون « 5 » باز دهد . علامت « 6 » آمدن قولنج آن باشد كه طبيعت مجيب نشود و شهوت طعام ضعيف شود « 7 » و چيزهاى ترش و تيز « 8 » آرزو كند و شكم مىپيچد و درد پشت و ساق پديد آيد و آب بسيار خواهد « 9 » . علاج : گوارش به نرم و معجون خيار چنبر و گوارش تمرى « 10 » با « 11 » شكر بايد « 12 » دادن « 13 » و طبيعت نرم كردن و « 14 » اگر طبيعت نرم نشود ، حقنه‌هاى تيز دو نوبت « 15 » كردن تا رودگانى از مادهء قولنج پاك شود و شافه از تخم حنظل و بوره ارمنى و عنزروت « 16 »

--> ( 1 ) . م : بازديد . ( 2 ) . م : + باشد . ( 3 ) . م : - باشد . ( 4 ) . ل : آعور ؛ رودهء اعور : روده كور ، از بهر آنكه او را يك منفذ بيش نيست ، مسمى است به اعور . ( لغتنامه ) . ( 5 ) . قولون : از يونانى كلن ، رودهء فراخ ( لغتنامه ) . قولنج اصلا به معناى رنج قولون است و لغتى يونانى است . ( 6 ) . م : + بازديد . ( 7 ) . م : نشود . ( 8 ) . م : تيز و ترش و شور . ( 9 ) . ل : - خواهد . ( 10 ) . ل : توى ؛ « گوارش خرما . . . در علاج قولنج ويژگى دارد . » ( قانون ، كتاب پنجم ، ص 312 ) . تمرى : دواى تمر كه مقوى باه بوده و چاق‌كننده است ، از خرما و شير و زنجبيل و مغزجات تشكيل شده ( من لا يحضره الطبيب ، ص 136 ، توضيحات مترجم ) . ( 11 ) . ل : + و . ( 12 ) . ل : - بايد . ( 13 ) . ل : دهند . ( 14 ) . م : - و . ( 15 ) . ل : دولوبث ؛ م ، س : در نوبت ؛ « و اگر حقنه دو كرت يا سه بار كنند تا روده از مادهء قولنج پاك شود ، صواب باشد . » ( الاغراض الطبيه ، صص 482 - 481 ) . ( 16 ) . ل : عنزروت ، عنزروت : انزورت ، و آن صمغى باشد تلخ كه بيشتر در مرهمها به كار برند و در مؤيد الفضلا به اين معنى با ذال نقطه‌دار و باى ابجد هم آمده است كه انذروب باشد . ( برهان قاطع ) ؛ « صمغ خارى است كه آن را شايكه خوانند و سرخ و سفيد بود و هر دو از يك خار حاصل مىشود و چون حرارت آفتاب در وى اثر كند و كهن گردد ، سرخ شود و آن را عنزروت و عنزرو و كنجده خوانند و به شيرازى كرزو ، و گويند از كوه شبانكاره و لورده جان خيزد . » ( اختيارات بديعى ، ص 45 ) .